عبد الرضا سالار بهزادى
384
بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )
( 261 ) - كذا در اصل . ( 262 ) - بست چرخ - يك دستگاه چرخ مخصوص حفارى چاه و قنات پشته قنات - مجراى بين دو چاه در يك رشته قنات ؛ ناء تنبوشه حلقهاى سفالين و بيضوى كه در مجراى قنات در قسمتهايى كه خاك داراى استحكام كافى نبوده و شنى مىباشد و احتمال ريزش آن مىرود و نيز در ديوارهء حلقههاى چاه كه خاك آن شنى باشد كار گذارده مىشود ؛ اخيرا از سيمان درست مىكنند كه استحكام بيشترى دارد . ( 263 ) - تل : تپههاى كوچك خاك و شن . تل تكانيدن - هموار كردن تلهاى زمين جهت آماده كردن زمين براى زراعت . ( 264 ) - مزارعان درينجا به معناى زارعين و كارگران كشاورزى استفاده شده كه اشتباه است . مزارع ( Mozare ) : كسى كه زمين خود را بازاى سهمى از محصول و به موجب عقد مزارعه به ديگرى واگذار مىكند . ( فرهنگ معين ) ( 265 ) - يك كلمه خوانده نشد . ( 266 ) - كروك از دهات بزرگ و معتبر منطقهء رودآب نرماشير كه در آن هنگام از دهات خالصه دولتى بوده ؛ در سال 1324 يا 1325 ه . ق . عبد الحسين ميرزا فرمانفرما كروك و چند پارچه آبادى معتبر ديگر در نرماشير را از دولت خريدارى نمود كه استاد باستانى پاريزى يادداشتى مربوط به اين معامله را در چاپ هشتم كتاب پيغمبر دزدان گراور نمودهاند . كروك اينك در مالكيت خرده مالكين است . ( 267 ) - خوانده نشد . شايد « اخراجى » ؟ ( 268 ) - اصل : هرامزده . ( 269 ) - به زمان ( Bazman ) : قصبهء مركز بخش به زمان ، از توابع ايرانشهر واقع در شمال غربى ايرانشهر بر سر راه بم و ريگان به ايرانشهر ( فاصله حدود 100 كيلومتر با ايرانشهر 160 كيلومتر با بم ) . ( 270 ) - امير منظور ابراهيم خان ميرپنجه است . ( 271 ) - كذا در اصل . ( 272 ) - اصل : الفها . ( 273 ) - نارويى كه در بعضى اسناد و متون « نهرويى » هم ضبط شده از مهمترين و بزرگترين طوايف بلوچستان مىباشند كه در تيرههاى مختلف تقريبا در سرتاسر خاك بلوچستان و نيز سيستان پراكندهاند . بعد از سال 1310 شمسى كه رضا شاه در صدد اسكان عشاير بلوچستان برآمد طايفهء نارويى را نيز در منطقهء نصرتآباد كه منطقهاى است . كوهستانى محدود به دشت لوت و شهرستان زابل در شمال مرز افغانستان در شرق منطقهء سرحد و ميرجاوه در جنوب و بخش نرماشير از شهرستان بم در غرب و بين كوه ملكسياه و ارتفاعات كهورك و قصبهء نصرتآباد مركز اين بخش بر سر راه بم - زاهدان قرار دارد مستقر ساختند . سردار ملكشاه خان ناروئى سردار و رئيس اين طايفه به هنگام فوت در اوايل دههء 1350 شمسى بيش از يكصد سال و به روايتى يكصد و بيست سال عمر داشت . پس از ملكشاه خان پسرش سردار خداداد خان به رياست طايفه رسيد كه از سرداران بسيار خوشنام بلوچستان بود . وى نيز در اواسط دههء 1350 تا آنجا كه حافظهام يارى مىكند بر اثر سانحهء اتومبيل بدرود حيات گفت . شعب و تيرههاى ديگر اين طايفه مانند شيرانيها ، گمشادزهيها ، زهروزهيها ، سمكيها و غيره در نقاط مختلف از سيستان تا بلوچستان و مكران پراكندهاند . ( 274 ) - على اكبر خان پسر زين العابدين خان اسعد الدوله از بىبى فاطمه دختر ابراهيم خان سعد الدوله بود كه در سال 1310 قمرى متولد شد و طبعا در 1313 زمان نگارش نامه ، موضوع اين سند كه على اكبر خان سه ساله بوده است منظور از « كاغذ آقاى على اكبر خان » نامهء مادر وى بىبى فاطمه زوجهء اسعد الدوله مىباشد كه به رسم آن زمان به نام پسر خود خوانده مىشد ! در بين نامههاى اسعد الدوله چند فقره نامه از زوجهء وى بىبى فاطمه به ملاحظهء نگارنده رسيد كه با مهر « على اكبر بن زين العابدين » ممهور شدهاند . على اكبر خان از سنين كودكى درجهء ياورى ( معادل سرگردى ) در فوج بهادر گرمسيرى ابو ابجمعى پدرش را داشته است و در سنين نوجوانى « اسعد نظام » لقب گرفت ؛ در سن نوزده سالگى يعنى در سال 1329 ه . ق . درجهء سرتيپى فوج بهادر گرمسيرى ( كه نام كامل و رسمى آن فوج نهم جديد گرمسيرى